شبکه اجتماعی پارسی زبانانپارسی یار

پيام دوستان

تسبیح دیجیتال

« لنگرودي »

+ بسم ربّ الحسين * زائرانش مي رسند از راه، خاك آلوده ... مست در كف خود جام عشق و معرفت ... هر طور شد * #لنگرودي
دهکده موسيقي
در كف خود جام عشق و معرفت ... هر طور شد...خوش به سعادتشون خوش به حالشون واسه اين بنده خداهم قسمت شده اما ما اونقد خوب نيستيم که بريم:(
*Baran*
منم تا حالا نرفتم :(
دهکده موسيقي
{a h=roozayebarani}Baran{/a} :(
« لنگرودي »
.
+ بسم ربّ الشّهداء * لا جرعه ز جام معرفت نوشيدي سر مست به روي مرگ لبخند زدي * #لنگرودي
« لنگرودي »
ديروز 7:55 عصر
« لنگرودي »
.
+ *کلم الطيب(شماره82)* . اگر همه دنيا برا تو باشه ولي دلت آروم نباشه ، چه فايده؟! ياد خدا رو با همه دنيا عوض نکن! *...أَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ(28 رعد)*
منادي معرفت
ديروز 2:0 عصر
هيچ فايده
بعدی همه 9 نظر قبلی
@};- پروفسور حسابي : زنده بودن حرکتي است افقي از گهواره تا گور ...... اما زندگي کردن حرکتي است عمودي از فرش تا عرش...... زندگي يک تداوم بي نهايت اکنون هاست. ماموريت ما در زندگي بي مشکل زيستن نيست با انگيزه زيستن است.
منادي معرفت
سلام بانو ميخوام از ابن نوشته ها استفاده کنم براي پستهام در شبکه هاي ديگه ...اسمتونو چي بزنم @};-@};-
+ به نام خدا * رفتن ... خاك آلود به پابوس حسين (عليه السلام ) با پاي پياده اربعين مي چسبد * #لنگرودي
اللهم ارزقنا :'(
+ بسم ربّ الحسين * داغ دل ما از لب عطشان حسين است با ديدن آب آتش دل شعله كشد باز * #لنگرودي
بسي زيبا چقدر پر مفهوم و پر بار
+ بسم ربّ الحسين * اشك و دل سوزان و غم و حسرت ديدار ... ما هرچه كه داريم از الطاف حسين است از چيزي ديگر بايد دم بزنم ... « عشق » خود تپه‌اي از دامنه قاف حسين است * #لنگرودي
ي ا حسين..... همه در تدارک سفر کربلايند و ما....
+ بسم ربّ الحسين اي حسين ! * حاء و سين و ياء و نون اسم تو شرح « سوفَ تعلمون » اسم تو در حريم عقل غوغا مي كند هركه مي گيرد جنون اسم تو ! تيغ رويانيده بر دستان عشق قطره هاي سرخ خون اسم تو هيچ كس مولاي من ! ... آگاه نيست جز خدا از چند و چون اسم تو ! * #لنگرودي
تيغ رويانيده بر دستان عشق..... قطره هاي سرخ خون اسم تو
مبارز..
چقدر زيبا
+ به نام خدا * آه ارباب! ... اربعين ... پاي پياده ... كربلا غير خواهش بر نمي آيد ز نوكر بيشتر تاول پاهاي مهمانان كويت كيمياست خاك زير پايشان مي ارزد از زر بيشتر * #لنگرودي
+ به نام خدا * تكليفي كه خدا براي انسان در نظر گرفته از طاقت او كمتر است مثلاً : يك پنجم مازاد دارائيش را به عنوان خمس خواسته در حالي كه مي توانسته همه آن را بخواهد در طول روز 5 وعده نماز طلب كرده و توانايي بشر بيش از اين است فقط يك ماه از سال را از او روزه خواسته در حالي كه انسان در توانش هست كه بيش از اين روزه بگيرد و اين انسان مغرور از همين اندازه هم شانه خالي مي كند فاينَ تذهبون * #لنگرودي
+ بسم ربّ الشّهدا * پر از ياد خدا ديدم شما را نگاهم سوخت تا ديدم شما را شما هم مثل من دلتنگ هستيد نمي دانم كجا ديدم شما را !! * #لنگرودي ياد دلاورمردان جنگ سخت بخير كجايند دلاورمردان جنگ اقتصادي !!؟
+ به نام خدا * پرواز مقدس است ... پر بايد داد از آبي آسمان خبر بايد داد اهواز نشان داد كه در راه حسين مانند حسين جان و سر بايد داد * #لنگرودي اهواز ... خوزستان ... ايران تسليت
دل ندارم اين عکسا رو ببينم :{
مبارز..
همشون شهيد شدن .. هنوز هم راه شهادت بازه حتي اگر زن باشيم...:'( يعني ديشبش پيش خدا چي گفتن :'(
اللهمّ العن المنافقين و عذّبهم عذاباً وبيلاً
خدالعنتشون کنه لعنت خدا بر اونها باد...اميدوارم بلايي بدتر از اينا سرشون بياد...:(
+ بسم ربّ الحسين * من معتكف گوشه لبخند توأم عمريست كه چون نسيم در بند توأم اي خون خدا به دستهايم سوگند پابند تو ... پابند تو ... پابند توأم * #لنگرودي السلام علي ساقي عطاشي ابي الفضل العباس
+ به نام خدا * مدتي هست كه ـ دور از جان ـ حالم خوش نيست آمدم چايي هيئت بخورم خوب شوم ... شوري اشك غمت گر كه به كامم برسد جرعه‌اي از اين شربت بخورم خوب شوم * #لنگرودي
به به
+ [تلگرام] کتابهاي پيشنهادي #عليرضا_عباسي جنگ و صلح____تولستوي قمار باز________داستايفسکي وداع با اسلحه______ارنست همينگوي کوري____ژوزه ساراماگو صد سال تنهايي____مارکز سال بلوا______عباس معروفي شاهزاده و گدا______مارک توين موش ها و آدمها______جان اشتاين بک پر______ماتيسن قيدار_____رضا اميرخاني مدير مدرسه_____جلال آل احمد سينوهه_______ميکا والتاري شب هاي روشن_____داستايوفسکي ربکا______دافنه دوموريه يک عاشقانه آرام_____نادر ابراهيمي چرک نويس_____بهمن فرزانه ما چگونه ما شده ايم_____صادق زيباکلام جامعه شناسي خودماني____حسن نراقي دنياي سوفي_____يوستين گادر سمفوني مردگان_____عباس معرفي کوير______علي شريعتي خاکهاي نرم کوشک_____سعيد عاکف چشمهايش______بزرگ علوي بار ديگر شهري که دوست ميداشتم____نادر ابراهيمي ماهي سياه کوچولو_____صمد بهرنگي پيامبر____جبران خليل جبران خدمات متقابل اسلام و ايران___شهيد مطهري چهار اثر_____فلورانس اسکاول شين بادبادک باز _خالد حسيني جانستان کابلستان____رضا اميرخاني داستان کوتاه @khialha
+ [تلگرام] عليرضا عباسي عهد مردانگي طارم، اين ياقوت پنهان زنجان که با برگ درختان زيتون پوشانده شده و در تمامي فصول سال شال سبزي بر دوشش انداخته است و رسالت سرسبزي و طراوت را بتنهايي برعهده گرفته بزرگترين رودخانه ي طارم قزل اوزن که خون حيات به ريشه درختان انار و زيتون تزريق ميکند تا مردمي که آفتاب بالا نيامده آستين همت بالا ميزنند تا نفسي براحتي بر سينه دم و بازدم کنند و دل مزارع را با آبياري بدست آورند تا در موسم برداشت دست رد به سينه کشاورزان و باغداران نزنند دورتا دور طارم کوهها همچون سپري دفاعي سربه آسمان کشيده اند و دشت سرسبز را نگهباني ميدهند تا ازهر گزندي در امان بماند اين غيرت و مردانگي را ميتوان از غار خفته ي خرمه نسر فهميد شايد يک روز سر برون آورد و اسراري که در دلش حبس کرده را فاش کند اسراري از بي وفايي مردمي که حتي يکبار در سال به او سر نميزنند و حالش را نميپرسند و او را در تنهايي و عزلت رها کرده اند در طارم براحتي ميتوان در کنار رودخانه هاي کوچک و بزرگ و چشمه هاي هيجان زده به زندگاني و نفس کشيدن روز و شب سپري کرد و يک خواب پر از لذت همراه با سمفوني سپيده دم پرندگان به چشمان بهت زده از اين نگين ايران زمين به بستر برد شب هاي طارم با آواز و نغمه هاي انواع پرندگان که نجواي شبانه شان را با مردم خسته از کار روزانه در ميان ميگذارند ميتوان مامن آرامش ناميد و گاهي خوابيدن بر روي سبزه هاي باغ هاي هزار ميوه و خيره به ستارگان که دو چشمي از مزارع مراقبت ميکنند هزاران فکر متولد نشده را به شروع زندگي وا داشت با بانگ سحرگاهي موذن و به پيشواز خدا رفتن در شاليزارهاي برنج طارم و به قبله ايستادن تک تکشان لحظات نابيست که نصيب هر آزاده اي نميشود گاهي باد ها با زوزه هاي عجيب برگهاي درختان زردآلو را به رقص مي اندازد، در اين جنگ ماندن و سقوط برگي برنده ميشود که مهرش را به باغبان پرداخت کرده و اين قانون در يکايک باغهاي طارم مشقي است رونوشت به تمامي درختاني که هزار رنگ بر زمين خلق ميکند طارم را ديگر نه خبر از برف و باران هاي ساليان دور است و نه از سيلهايي که تمام متعلقات يک عاشق دلسپزده را باخود ميبرد، اما همان مقدار کمي سهم مردمي است با دل پرغصه و چشمان پر از انتظار آرام و پرنور انتظارش را ميکشند در ييلاقات طارم اقيانوسي از مه به پا ميخيزد تا چشم تمام عالميان را خيره کند ييلاقات محل آمد و شد حيوانات کم ياب است که گاهي با قساوت قلب شکارچيان به مرز انقراض و نابودي ميرسند و ابهت شاعرانه و پر شکوه مناظر را به مخاطره مي اندازند در ييلاقات طارم بدور از ابزار آلات ديجيتال يعني سفر به 200 سال قبل. در اجاق آتشي سرخ و خوردن يک چاي دبش آرزوي براورده نشده انساني است که آنجا تحقق مي يابد و او تنه هاي درختاني را به دوش ميکشد که چندين قرن حرف هاي ناگفته با خودشان در اجاق هاي گلي ميسوزانند طارم از شمال دست در شانه هاي گيلاني ها انداخته و در مرزي ديگر دست به گريبان اردبيل برده چه جنگلها و راه هاي نرفته اي که هنوز به کشف در نيامده و رنگ زندگي مدرن را به خود نديده اند طارم اين سرزمين شريف با مردمي نجيب سرشار از عقبه ي تاريخي و سوابق ميهمان نوازي زيادي که هر که آمده و رفته يک بغل حرف در خورجين ذهنش خاطرات شيرين براي بازگو کردن دارد پاييز و زمستانهاي نه بسيار سرد و نه فجيع بار گرمي در طارم حکمفرماست فصلهايي که آغوش مهربان خود را باز کرده تا از هر که به ميهماني فصل ها مي آيد استقبال کنند در طارم بوي شاليزار ها شامه ي هر رونده اي را به بازي ميگيرد و شايد تا آخر سفر مست و مدهوش از اين فضاي معلق احساس در حافظه ي بلند مدت شان حکاکي شود در طارم تا چشم کار ميکند درخت سبز است درختي که از ازل با آب پيمان اخوت بسته تا سبز بماند و اين درخت هماني است که در قرآن به شرافتش قسم ياد شده و براي سبز ماندنش رودخانه ي قزل اوزن رسالتي سنگين بر دوش دارد تا مادام سيرآبشان کند اما در طارم هيچ سد و آب بندي مشاهده نميشود و اين اعجاب دنياست که با اينهمه دار و درخت چگونه قزل اوزن به تنهايي و بي هيچ پشتوانه اي نه سدي نه آب بندي تا نوک کوهها و و اعماق دره ها مشت مشت آب با خود ببرد و به خورده شدن زمينهايي که به او تعلق دارد هم خرده نگيرد ! هيچ آزاده اي نيست بگويد که کجا ميرود اينهمه سال آب بارانهايي که بخاطر دوستي و رفاقت ديرينه ي مردم و قزل اوزن از هيچ محبتي دريغ نميکند و بي وقفه بدون هيچ چشمداشتي فرو ميريزد تا دوستش جان بگيرد!? در اين مسير پر تنش و پر از اندوه گاهي قزل اوزن از جان خود مايه ميگذارد و تا بيماري و نفس نفس زدن پيش ميرود اما مردانه مي ايستد و ميجنگد و دل هيچ مردي برايش نميتپد شايد يک روز از غصه ي بيخيالي همراهان و ملزمانش قلبش از تپش بايستد و از غصه ي بيخالي دق کند پايان مهر 97 @khialha
مبارز..
چه متن دوسداشتني هست
پر از حسهاي خوبه... چرا نذاشتيد وبلاگ
بعدی همه 11 نظر قبلی
{a h=emozionante}.: فاطمه بانو :.{/a} از اظهار نظر شما خواهر بزرگوار که هميشه مشوق بنده بودين کمال امتنان و تشکر را دارم
{a h=djalireza}||عليرضا خان||{/a} بزرگواريد ان شاءالله هميشه موفق باشيد @};-
ساعت دماسنج
وب سردار شهید
0 امتیاز
0 برگزیده
46 دوست
محفلهای عمومی يا خصوصی جهت فعاليت متمرکز روی موضوعی خاص.
گروه های عضو
وب سردار شهید عضو گروهی نیست
فهرست کاربرانی که پیام های آن ها توسط دبیران مجله پارسی یار در ماه اخیر منتخب شده است.
برگزیدگان مجله آبان ماه
vertical_align_top